تبليغاتX
در جستجوی زمان از دست رفته - داستان کوتاه

 

تو

نه نمی شه.همه چيز خسته کننده است.اين اتاق ، اين هوا، اين لبخند و تو و باور کن همه چيز دچار روزمرگی ای شده که خاص توئه و مطلوب تو و من دچار ياس هميشگی دستهای توئم.از تو هيچ کاری بر نمياد و هيچ چيز من و از اين تکرار خالی نمی کنه و تو رهام نمی کنی حتی تو خلوتم............ببين تو ذهنم چهار تا نقطه است که دارند می دوند دنبال هم و يکيشون تويی و تو دلم و تو حرفم و تو موهام و همه جا هستی و چقدر دلم می خواد يه روز چشمهامو باز کنم و ببينم تو نيستی.يعنی بودی ولی حالا نيستی و ديگه هيچ وقت هم نيستی و چه خوب که نيستی و تو و تو و اين من تو خالی...

همه کراواتها بسته به گردن توئه و همه پيرهنها تن تو رو پوشونده و همه عکسها چهره توئه و همه چيز تويی و همه جا تويی و مثلا منم خسته شدم از تو و تو هم باور می کنی که حالم ازت به هم می خوره و منم فکر می کنم بهت کلک زدم چون تو دلم خيلی دوست دارم.پس من خيلی آدم باهوشی ام و تو احمقی و من عاشقم و همه چيز خاليه ، تو و من و جای تو...

 تو و تو و تو و هميشه تو و همه جا تو وهمه چيز گره خورده به تو و چرا همه جملات من ختم می شه به تو....

از پله ها ميرم پايين.تو همراهمی.در و باز می کنم.ميرم تو خيابون.يه عالمه تو در حال حرکت.تو از چپ به راست ، تو از راست به چپ و تو ايستاده کنار خيابون و تو در باجه تلفن و تو با من .وارد بانک می شم.تو همينطور تکرار شدی پشت ميزها.صدای تو ازم دفترچه می خواد.دستهای تو بهم پول ميده.خريد ميکنم از تو و با تو.بر ميگردم خونه...

نمی دونم دو ساعت پيش بود يا دو ماه يا دو سال يا...نمی دونم تو اومدی نشستی.لبخند زدی.ترسيدم.تو چشمهات خوندم که ديگه قراره نباشی.نه دو ساعت.نه دو ماه.نه دو سال.شايد هيچ وقت نباشی و تو می خوای بری که دفاع کنی و تو بايد بری و تو نبايد تامل کنی و تو گفتی درنگ جايز نيست و من حتی نگفتم که نری و گريه کردم که بمونی و تو گفتی بچه نشو و اينکه شايد بری اون بالا بالا ها و تو گفتی من برای همه چيز خودمو آماده کنم..............و تو رفتی و نفهميدی تا کجا رفتم.تا صبح تا درد تا مرگ و همه چيز صفر بود.روی خط .روی من.روی تخت.کنار پنجره...

و فقط يک بار نامه ات اومد و فقط صد بار نامه ات و خوندم و بعد فقط منتظر نامه بعدی بودم و هيچ چيز ديگه به دستم نرسيد و صفر روی دستهام بود، روی لبهام ، صفر اشک شد و از چشمهام اومد پايين ولی نامه ات نيومد و تو قول داده بودی نامه بدی و نامه بدی و قول داده بودی و لی ديگه هيچ وقت نبودی که نامه بدی و قول بدی و تو وتو....

اين همه تو..نگاه کن اين بی انصافی نيست.....                                                          

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت   توسط مریم