تبليغاتX
در جستجوی زمان از دست رفته

بدون عنوان

زن کنار پنجره اتاقم ایستاده،( شباهت عجیبی به من داره).سیگارش و لای انگشتاش محکم گرفته  به سمت بالا.سیگارو به لبهاش نزدیک می کنه،گوشه چشم راستشو تنگ می کنه،دودو می کشه  تو سینه اش.دود اروم از لای لبهاش میاد بیرون.صورتش و بر می گردونه.از دود سیگار بدش میاد.چون از خودش بدش میاد.چون دود می دوه توی تنش و بخشی از وجودشو با خودش می یاره بیرون.می گه عاشق سیگار کشیدنه چون باعث می شه بتونه بخشی از خودشو دور بریزه.آتش بزنه،خاکستر کنه.به طرفم میاد.دستامو تو دستاش می گیره.می گه دستام خیلی خاص به نظر می رسن.بهش می گم که چقدر گردن بلند و دستای استخونیشو دوست دارم.انگشتشو می زاره روی گردنم می کشه تا روی سینه ها م.می گه من این انحنا رو دوست دارم.دستشو می کشه روی گونه هام و می گه چقدر گونه هات برای بوسیدن ،احساس زن بودنت رو فرو می ده رو لبها.نمی فهمم از چی حرف می زنه.من فکر می کنم یه زن حتما باید شلوار لی داشته باشد.می گه من بعد سکس دلم یه لیوان آب می خواد.ازش می پرسم تا حالا چند با رسکس داشتی.می گه به اندازه همه رویاهام .سیگارو می زارم بین لبهام.آتش می گیره و دود همه جارو پر می کنه.می گم من دوست دارم مردها فکر کنند من زن هرزه ای هستم ولی به کسی پا نمی دم.اون می گه ولی من دوست دارم مردها فکر کنند من زن هرزه ای نیستم ولی به همه پا می دم.بهش می گم دیشب خون دماغ شدم.و یه دفعه به نظرم رسید زندگی یعنی خون.خونی که از رگهای من فرار می کنه و نمی دونم کجا می ره.اون مب گه ولی به نظر من  زندگی یعنی خودکشی با دستهای بسته.می گم باید از این خونه بریم.توی خونه جدید هم به اندازه اینجا راحتی.سیگارو از صورتش دور می کنه.چشماش پر اشک می شه.بهم می گه  چقدر کوتاه و شمرده حرف می زنی وقتی می خوای منو از در خونت دور کنی.این عجیب نیست....دستهامو می زارم دو طرف صورتش.بهش می گم تو شبیه سی سالگی منی.این عجیب نیست....اگه تو نباشی دیگه من برام بی اهمیته .این عجیب نیست...

ولی نمی دونم چرا با وجود اینکه می دونست بدون اون هیچم...خود کشی کرد و مرد....ومن برای خودم مهم نیستم ....دیگه هیچ وقت.............................................................................

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت   توسط مریم  |