تبليغاتX
در جستجوی زمان از دست رفته

بغلم می کنه می گه دوستت دارم.دروغ می گه.خودشم می دونه.دستشو می کشه رو صورتم می گه می خوامت.خودشم می دونه داره فیلم بازی می کنه.ولی واقعا مگه مجبوره.می گم معلوم نیست من و تو با هم باشیم چون احتمالا من نمی خوام.حقیقت و گفتم.می گه آره احتمالا تو نمی خوای چون من نمی خوام.نمی دونم چی می گه.

زنگ می زنه.گوشی رو برمی دارم سلام عزیزم.سلام عزیز دلم.حرف چرت زدم.چون چند دقیقه پیش اینو اینو به یکی دیگه هم گفتم.می خوام یه شب و تا صبح با هم باشیم.حرف قشنگی زد.ولی من یه شب رو با یه نفردیگه صبح کردم.می گه دوستم داری.می گم دلیلی داره بگم.خب راست گفتم چون چیزی که واقعیت داره اصولا گفتنش سخته.اما عمل کردنش راحته.واقعا چقدر خره که نمی فهمه.

می گه این عروسک و برای تو گرفتم چون چشماش شبیه توئه.می خندم.چشمای من روبروی تو نشسته.دنبال چی می گردی.ببخشیئ من باکره ام.می دونم این یعنی فحش نه یعنی بدبختی.....نه نه من خودتو دوست داره.خب این یعنی محترمانه تا چند مدت تحملت می کنم.خب شاید یه روز تصمیم گرفتی نباشی.شرمنده من قصد دارم باکره بمونم.لبخند می زنه.این یعنی کارت تمومه.باید صبور بود.در مقابل این آدم باید صبور بود تا مرد.می گه من دوستت دارم ها.یادت نره.می گم می فهمم عزیزم ولی فردا باید با کسی بیرون باشم.باید حرفهای اونم کامل بفهمم.

می گم امروز می خوام ببینمت .می گه نه امروز نمی شه.امروز گربه همسایمون پاش شکسته و من یک عالمه بدهی بالا آوردم.می فهمم.من عجب آدم فهمیده ای هستم.می رم خونه یکی از دوستهام.باید به اونم بفهمونم که تو بدهی بالا آوردی.خیلی خوش گذشت.خوبیش اینه که چون اونو دوست ندارم،باهاش راحتترم.

موهبت عظیمیست این عشق.عجب پرم از این حس.ولی این حس باید یه جایی خفه شه.نظرت چیه.می گه من چون تمرکز ندارم .حرفهام قابل تفهیم نیست.طفلک راست می گه .مگه چقدر سن داره که بفهمه.همین که فهمیده من باکره ام خودش خیلیه.به نظرش من موجود بدبختی می یام.

خب حق داره.من الان بهت احتیاج دارم.بازم پای گربه همسایشون شکسته و ....خب چیزی ندارم که بگم.همیشه یه آدم رک پا نمی شه بهت بگه برو.تو باید خودت بفهمی ...پای گربه همسایشون شکسته...فکر کنم دیگه خر فهم شدم.  

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت   توسط مریم